نادر زینالی، مدیرکل میراث فرهنگی، گردشگری و صنایعدستی البرز در یادداشتی نوشت: در ادبیات سیاستگذاری فرهنگی، گاه رویدادهایی رخ میدهد که ارزش آنها را نمیتوان در همان لحظه وقوع سنجید. ثبت جهانی یک اثر تاریخی نیز از همین جنس است؛ رخدادی که اگر تنها در قالب یک موفقیت اداری یا دیپلماتیک فهم شود، بخش مهمی از معنای خود را از دست میدهد. آنچه در فهرست میراث جهانی یونسکو ثبت میشود، شیوهای از زیستن، بخشی از حافظه جمعی یک ملت و روایتی از نسبت انسان با سرزمین، قدرت، طبیعت و زمان است. از این منظر، ثبت جهانی مجموعه تاریخی الموت، فرصتی برای بازاندیشی درباره جایگاه میراث فرهنگی در حکمرانی امروز ایران است.
شاید بزرگترین خطایی که در مواجهه با میراث فرهنگی مرتکب میشویم، آن باشد که آن را متعلق به گذشته بدانیم. این نگاه، میراث را به موضوعی نوستالژیک و موزهای تقلیل میدهد؛ گویی آثار تاریخی تنها برای روایت آنچه بودهاند ارزش دارند، نه برای شکل دادن به آنچه میتوانند باشند. حال آنکه تجربه کشورهای موفق در حفاظت از میراث نشان میدهد که آثار تاریخی، اگر بهدرستی فهم و مدیریت شوند، بخشی از زیرساخت توسعه آیندهاند؛ سرمایههایی که میتوانند در تولید ثروت، تقویت انسجام اجتماعی، ارتقای دیپلماسی فرهنگی و حتی افزایش تابآوری ملی نقشآفرین باشند.
در همین نقطه است که باید اهمیت ثبت جهانی الموت را فهمید. این رویداد، آغاز پرسشی بزرگ است: ایران با این سرمایه جهانی چه خواهد کرد؟ الموت از جمله معدود محوطههایی است که اهمیت آن تنها در معماری یا قدمت خلاصه نمیشود. این منطقه، نمونهای کمنظیر از پیوند میان محیط طبیعی و سازمان اجتماعی است؛ جایی که جغرافیا، سیاست، مهندسی، مدیریت منابع و اندیشه تاریخی در کنار یکدیگر معنا پیدا میکنند. کمتر اثری را میتوان یافت که تا این اندازه نشان دهد چگونه انسان توانسته در دل یکی از دشوارترین زیستبومهای فلات ایران، ساختاری پایدار ایجاد کند و آن را برای دههها حفظ کند.
همین ویژگی، الموت را از بسیاری از آثار تاریخی متمایز میکند. ارزش این مجموعه در دانشی نهفته است که پشت این معماری قرار دارد؛ دانشی درباره مدیریت آب، بهرهگیری از عوارض طبیعی، دفاع، سازمان فضایی و سازگاری با محیط. در جهان امروز که مفهوم منظر فرهنگی بیش از گذشته مورد توجه قرار گرفته، چنین آثاری منابعی برای فهم رابطه انسان و محیط در طول تاریخ است. با این حال، آنچه ثبت جهانی الموت را برای ایران امروز مهمتر میکند معنایی است که این رویداد در شرایط کنونی کشور پیدا میکند.
ایران در دهههای اخیر بیش از هر زمان دیگری با مسئله تصویر بینالمللی خود مواجه بوده است. بخش عمدهای از آنچه جهان درباره ایران میبیند، از دریچه بحرانهای سیاسی، منازعات منطقهای، تحریمها و اخبار امنیتی روایت میشود. در چنین شرایطی، میراث فرهنگی یکی از معدود عرصههایی است که میتواند این روایت یکبعدی را اصلاح کند. هر اثر ثبت جهانی، در واقع نوعی زبان مشترک میان ایران و جامعه جهانی است؛ زبانی که نه بر پایه اختلافات سیاسی، بلکه بر مبنای ارزشهای مشترک بشری شکل گرفته است. از همین رو، ثبت جهانی را باید بخشی از دیپلماسی فرهنگی دانست؛ دیپلماسیای که برخلاف دیپلماسی رسمی، مخاطب آن دولتها نیستند، بلکه افکار عمومی جهاناند. کشوری که بتواند تاریخ، هنر، معماری و میراث خود را بهدرستی روایت کند، سرمایهای به دست میآورد که در ادبیات روابط بینالملل از آن با عنوان قدرت نرم یاد میشود؛ سرمایهای که نه با تحریم از بین میرود و نه با تغییر دولتها. با این حال، قدرت نرم نیز همانند هر سرمایه دیگری، بدون حکمرانی کارآمد به نتیجه نمیرسد.
تجربه بسیاری از کشورها نشان داده است که ثبت جهانی، اگر با برنامهریزی دقیق همراه نباشد، حتی میتواند به تهدید تبدیل شود. افزایش بیضابطه گردشگران، سوداگری زمین، ساختوسازهای نامتجانس، تخریب منظر فرهنگی و فشار بر منابع طبیعی، از جمله پیامدهایی است که در بسیاری از محوطههای ثبتشده جهان مشاهده شده است. به همین دلیل، امروز در ادبیات یونسکو، مدیریت پس از ثبت اهمیت بیشتری از خود ثبت پیدا کرده است.
این همان نقطهای است که باید از فضای جشن و تبریک فاصله گرفت و وارد عرصه سیاستگذاری شد. واقعیت این است که ایران در زمینه حفاظت از میراث، هنوز با چالشهای ساختاری متعددی روبهروست. کمبود اعتبارات، پراکندگی مسئولیتها، ضعف هماهنگی میان دستگاههای اجرایی، نگاه پروژهای به حفاظت، نبود نظام پایدار پایش و مشارکت محدود جوامع محلی، از جمله مسائلی هستند که تقریبا در اغلب پروندههای میراث جهانی کشور دیده میشوند. اگر این مشکلات برطرف نشوند، ثبت جهانی نیز بهتدریج به عنوانی تشریفاتی تبدیل خواهد شد؛ عنوانی که بیش از آنکه کیفیت حفاظت را ارتقا دهد، صرفاً بر تعداد آثار ثبتشده میافزاید.
از سوی دیگر، نباید فراموش کرد که میراث فرهنگی، زمانی زنده میماند که جامعه پیرامون آن نیز زنده باشد. یکی از مهمترین تحولات چند دهه اخیر در مدیریت میراث جهانی، تغییر نگاه از حفاظت از بنا به حفاظت از نظام زندگی بوده است. به بیان دیگر، امروز دیگر نمیتوان یک اثر تاریخی را جدا از مردم، اقتصاد، محیطزیست و فرهنگ محلی آن مدیریت کرد.
اگر قرار باشد ثبت جهانی الموت به نقطه عطفی در سیاستگذاری فرهنگی ایران تبدیل شود، نخستین شرط آن، تغییر نگاه به جوامع محلی است. در بسیاری از برنامههای حفاظتی، مردم ساکن پیرامون آثار تاریخی ناخواسته به عامل تهدید تقلیل یافتهاند؛ گویی حفاظت تنها زمانی ممکن است که حضور و فعالیت آنان محدود شود. این در حالی است که تجربه موفق کشورهای مختلف نشان میدهد پایدارترین نظامهای حفاظت، آنهایی هستند که ساکنان محلی را نه موضوع کنترل، بلکه شریک مدیریت میدانند.
الموت نیز از این قاعده مستثنا نیست. آینده این میراث جهانی فقط به کیفیت مرمت دیوارهای قلعه وابسته نیست؛ بلکه به کیفیت زندگی مردمی بستگی دارد که نسلها در این سرزمین زیستهاند و حافظان واقعی این منظر فرهنگی بودهاند. اگر ثبت جهانی نتواند برای جوانان منطقه فرصت شغلی ایجاد کند، اگر مهاجرت همچنان ادامه یابد، اگر کشاورزی سنتی تضعیف شود و اگر اقتصاد محلی سهمی از این رویداد نداشته باشد، حفاظت نیز دیر یا زود به مسئلهای پرهزینه و شکننده تبدیل خواهد شد.
به همین دلیل، ثبت جهانی باید از همان ابتدا با یک برنامه توسعه منطقهای همراه باشد؛ برنامهای که گردشگری را در قالب زنجیرهای از فعالیتهای اقتصادی، فرهنگی و آموزشی را شکل دهد. گردشگری فرهنگی زمانی موفق است که درآمد آن در همان منطقه توزیع شود، صنایعدستی را احیا کند، اقامتگاههای بومی را تقویت کند، تولیدات کشاورزی محلی را ارزشافزوده ببخشد و در نهایت کیفیت زندگی ساکنان را ارتقا دهد. در غیر این صورت، تنها چیزی که باقی میماند، انبوهی از خودروها، زباله، ترافیک و فشاری مضاعف بر ظرفیت شکننده محیط خواهد بود.
در این میان، مفهوم دیگری نیز اهمیت پیدا میکند؛ مفهومی که در ادبیات توسعه کمتر از آن سخن گفته میشود اما در سیاستگذاری فرهنگی جایگاهی تعیینکننده دارد: اعتماد عمومی. برنامههای حفاظتی، بدون اعتماد جامعه، دوام نمیآورند. اعتماد نیز با دستور اداری ایجاد نمیشود؛ حاصل مشارکت، شفافیت و احساس تعلق است. زمانی که مردم منطقه احساس کنند ثبت جهانی تنها محدودیتهای تازهای بر زندگی آنان تحمیل کرده، طبیعی است که میان منافع خود و حفاظت از میراث تعارض ببینند. اما اگر همان مردم مشاهده کنند که این ثبت به بهبود راههای دسترسی، رونق کسبوکارهای محلی، افزایش ارزش تولیدات بومی، ارتقای خدمات عمومی و حضور پژوهشگران و گردشگران مسئولانه انجامیده است، خود به بزرگترین مدافعان این میراث تبدیل خواهند شد.
از این منظر، حفاظت از میراث فرهنگی پیش از آنکه پروژهای عمرانی باشد، پروژهای اجتماعی است. نکته مهم دیگری که نباید از آن غفلت کرد، جایگاه دانش در مدیریت میراث است. یکی از ضعفهای نظام میراث فرهنگی ایران، فاصله میان دانشگاه، پژوهش و عرصه اجراست. بسیاری از تصمیمها همچنان بر پایه ضرورتهای کوتاهمدت یا ملاحظات اجرایی اتخاذ میشوند، در حالی که مدیریت یک اثر ثبت جهانی نیازمند پژوهشهای میانرشتهای، مطالعات مستمر و نظام پایش علمی است.
الموت، به پژوهشهای زمینشناسی، اقلیمشناسی، معماری، تاریخ، مردمشناسی، گردشگری، محیطزیست، مدیریت بحران و اقتصاد فرهنگی نیاز دارد. اگر دانشگاهها، پژوهشگاهها و مراکز علمی به بخشی از نظام تصمیمگیری تبدیل نشوند، حفاظت از چنین مجموعهای ناگزیر به اقدامات مقطعی و واکنشی محدود خواهد شد. در کنار این مسئله، باید به خطری نیز توجه داشت که کمتر درباره آن سخن گفته میشود؛ خطر مصرف نمادین میراث فرهنگی. در سالهای اخیر، گاه مشاهده شده است که ثبت جهانی بیش از آنکه به فرصتی برای اصلاح سیاستها تبدیل شود، به ابزاری برای تولید خبر و نمایش موفقیت تبدیل شده است.
چند روزی تبریکها، نشستها و مراسم ادامه مییابد و سپس همهچیز به روال سابق بازمیگردد. در چنین وضعیتی، میراث جهانی به سرمایهای برای تبلیغات تبدیل میشود، نه سرمایهای برای اصلاح حکمرانی.
این رویکرد، دقیقا برخلاف فلسفه وجودی کنوانسیون میراث جهانی است. یونسکو از کشورها نمیخواهد آثار بیشتری ثبت کنند؛ بلکه انتظار دارد کشورها نظامهای مؤثرتری برای حفاظت، آموزش، مشارکت عمومی و انتقال میراث به نسلهای آینده ایجاد کنند. ارزش واقعی یک ثبت جهانی، نه در تعداد پروندههای موفق، بلکه در کیفیت مدیریت پس از آن سنجیده میشود.
از سوی دیگر، ثبت جهانی الموت فرصتی است برای بازخوانی نسبت ایرانیان با تاریخ خود. جامعهای که گذشته را موضوعی برای افتخار یا حسرت بداند، از ظرفیت واقعی تاریخ محروم میشود. تاریخ زمانی به سرمایه تبدیل میشود که بتواند در فهم مسائل امروز به کار آید. الموت نیز اگر تنها به عنوان یادگاری از یک دوره تاریخی دیده شود، بخش مهمی از کارکرد خود را از دست خواهد داد. اما اگر این مجموعه به بستری برای گفتوگو درباره مدیریت منابع، سازگاری با طبیعت، سازمان اجتماعی، تابآوری و تجربه زیست در شرایط دشوار تبدیل شود، آنگاه میراث فرهنگی از گذشته فاصله میگیرد و به بخشی از آینده بدل میشود.
ایران امروز، بیش از بسیاری از دورههای معاصر، به چنین سرمایههایی نیاز دارد. سرمایههایی که بتوانند احساس تعلق را تقویت کنند، تصویر کشور را در جهان بازتعریف کنند و میان توسعه اقتصادی و هویت فرهنگی تعادل برقرار سازند. در جهانی که رقابت کشورها تنها بر سر تولید کالا یا فناوری نیست، بلکه بر سر روایتها، خاطرهها و سرمایههای فرهنگی نیز هست، هر اثر ثبت جهانی میتواند بخشی از مزیت رقابتی یک ملت باشد؛ البته به شرط آنکه این مزیت با سیاستگذاری هوشمندانه همراه شود.
ثبت جهانی الموت، اگرچه در ظاهر به یک قلعه تاریخی مربوط است، اما در واقع آزمونی برای شیوه مواجهه ما با مفهوم میراث است. آیا هنوز میراث فرهنگی را مجموعهای از بناهای کهن میدانیم که باید از گزند زمان حفظ شوند، یا آن را بخشی از سرمایه راهبردی کشور تلقی میکنیم که میتواند در اقتصاد، آموزش، دیپلماسی، محیطزیست و توسعه منطقهای نقش ایفا کند؟ پاسخ به این پرسش، آینده الموت را نیز تعیین خواهد کرد.
در نهایت، اهمیت ثبت جهانی الموت را نباید در لوحی جست که بر دیوار موزهای نصب خواهد شد یا در آماری که تعداد آثار جهانی ایران را یک واحد افزایش میدهد. اهمیت واقعی این رویداد، در فرصتی نهفته است که برای بازنگری در حکمرانی میراث فرهنگی فراهم کرده است؛ فرصتی برای عبور از نگاه مناسبتمحور، پروژهمحور و تبلیغاتی و حرکت به سوی مدیریتی که حفاظت را با توسعه، دانش را با اجرا و هویت را با آینده پیوند بزند.
اگر چنین تحولی رخ دهد، الموت به نمونهای از این واقعیت تبدیل خواهد شد که میراث فرهنگی، زمانی بیشترین ارزش را پیدا میکند که نه فقط از گذشته محافظت کند، بلکه افقهای آینده را نیز روشنتر سازد. در غیر این صورت، حتی معتبرترین ثبتهای جهانی نیز چیزی بیش از افتخاراتی روی کاغذ نخواهند بود؛ افتخاراتی که در غیاب حکمرانی کارآمد، نه به توسعه میانجامند و نه به حفاظت پایدار.
آنچه آینده الموت را تضمین میکند، نه خودِ ثبت جهانی، بلکه کیفیت تصمیمهایی است که از فردای این ثبت گرفته میشود؛ تصمیمهایی که نشان خواهند داد آیا ایران توانسته میراث فرهنگی را از حاشیه سیاستگذاری به متن توسعه ملی بیاورد یا همچنان آن را در حد یک موفقیت نمادین نگه داشته است.
انتهای پیام/
نظر شما